حسن حسن زاده آملى
187
هزار و يك كلمه (فارسى)
كند كه چشم انسان را در كجاى او خلق كنم بهتر است ؟ زير پايش ؟ نه ، زيرا كه چشم زير پا فايده ندارد ؛ كف دستش ؟ نه ، زيرا مىخواهد با دست كار كند و در عين حال ببيند چه مىكند و اگر كف دستش باشد بايد وقت كار چشم را بپوشد ؛ بالاى سرش يا پشت گردنش ؟ نه ، زيرا كه در اين صورت وقت راه رفتن زمين مىخورد . آن وقت ببيند مناسبتر از صورت جايى نيست . نه ، خداوند عالم اينطور فكر نمىكند يعنى فعل و ترك نسبت به او على السويه نيست تا محتاج به ترجيح باشد ، متكلّمين چون ديدند خداوند مضطرّ نيست گمان كردند مانند انسان است . و حكما گفتند : فعل خداوند مانند انسان نيست . متكلّمين گمان كردند كه افعال او مانند آتش و آب بىرويّه و اراده است . حضرت امير المؤمنين عليه السّلام اينجا قضيه را حل كرده و طورى فرمايش نموده كه هم خيالات عاميانه متكلّمين و هم اساس مطلب را به خوبى روشن مىنمايد مىفرمايد : خداوند عالم بىرويّه و بىتدبير و ندانسته كار نمىكند ، چنان كه بعضى گمان كردهاند مانند آتش و آب نيست ، و از آن طرف گمان نكنيد كه وقتى مانند آب و آتش نشد مانند انسان است . اينطور مختار كه فعل و ترك نسبت به او على السويه باشد نيز نيست تا عملش به قصد زايد بوده و در خلاقيّت ناقص باشد . اينجاست كه عقل را جل مىماند و نمىداند چه بگويد و اشكالى هم نيست . چون ما ساير مطالب راجع به حقيقت حق را نمىدانيم . ذاتش چطور است ؟ علمش چگونه است ؟ صفاتش چطور عين ذات است ؟ چطور در همه جا هست و مكان ندارد ؟ ما به طور خلاصه همه اينها را تصديق مىكنيم و لو به حقيقت آن پى نبريم . همين طور تصديق مىكنيم كه او كارش نه مثل سنگ و چوب و آتش و آب است بالاضطرار ، و نه مثل انسان است كه به فكر و قصد و انديشه و تأمّل . پس چطور است ؟ تصوّرش حقيقة مشكل است و ليكن به طور تقريبى حكما ذكر كردهاند و بعضى فاعل بالتجلّى گفتهاند مانند آخوند ، و بعضى فاعل بالرضا مانند خواجه نصير طوسى ، و بعضى فاعل بالعنايه مانند ابو على بن سينا . بيان اينها از طور اين كتاب خارج است . همين قدر از فرمايش امير المؤمنين عليه السّلام معلوم شد كه فاعل بالطبع و